برای دخترم - یک

دخترم...

چشم که باز کنی ، یک دنیا خواهی دید با یک عالم موانعی که میگویند برای ساختن زندگیت آفریده شده اند!

همه شان هم از قماش همان موجوداتی اند که پابرهنه وسط شعرت می دوند!

همانهایی که وقتی در حال نوشتنی ، کور میکنند چراغت را!

همانها که وقتی بخواهی راهی بروی ، سنگ توی راهت میشوند تا بخورند به پایت!

اما شعرت که آفریده شد...

متنت که کتاب شد...

راهت که به مقصد ختم شد...

همانها میشوند حس غریب شعرت!

حرف اول کتابت!

همسفر تمام راهت!

بترس از آنها دخترم!

بترس!

/ 4 نظر / 4 بازدید
کاتب

سلام.سال نو بر شما مبارک.امید که سال91 همون سالی باشه که انتظارش رو می کشیدید.از هر لحاظ. راجع به پست...راستش هیچ وقت به این فکر نکردم که به بچه م چی بگم.وقتی خودم هیچ حرف ِ به درد بخوری برای خودم ندارم.که اگه داشته باشم جربزه ی انجام دادنش رو هم ندارم.عجیب حل شدم بین روزمرگی ها و تکرار و عادت !

کاتب

من یه مدت مخاطب ِ جالبی داشتم! مرد رویاهای من سلام! بازدیدکننده های قبلی یادشونه!نامه هایی بود ادبی و خفن!

کاتب

پاکشون کردم...اما یه فکرایی توی سرمه

فـ.الفـــ

همانهایی که نردبان می شوی برایشان اما نوبت تو که می رسد..ـــ